محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

125

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

نموده ، جنگيدند . بيرام‌بيگ در اين معركه مقتول افتاد و لشكر نجم منهزم گرديد و نجم ثانى هم دستگير و اسير اوزبكان شد و او را مغلولا به حضور عبيدخان بردند . مير نجم كه عبيدخان را ديد ، زياده از رسم معمول ايرانيان تعظيم به خان نمود . اوقات خان تلخ شده گفت : اى هامان ! مگر من مثل آقاى ملعونت فرعونم كه به من سجده مىكنى ؟ فرمود پشت گردنى زدند و خودش هم سجده به درگاه احديت نمود . بعد اسمش را پرسيد . گفت : غلامت يار احمد . گفت : خدا نكند ! عار احمد . گفت : چه دين دارى . گفت شيعه . خنده كنان گفت : شيعهء كى هستى ؟ گفت : على المرتضى . گفت : پس چرا اولادش را به آن هتاكى در خانهء خدا قتل عام كردى ؟ با اينكه جدشان را شفيع آورده ، امان خواسته بودند ! گفت : چون قاعدهء ما بر اين است كه هر مملكت را حربا بگيريم ، قتل عام مىنمائيم ! گفت اهالى حصار كه اظهار اطاعت نموده و از تو پيمان گرفته ، تسليم شده بودند ، پس چرا آنها را قتل عام نمودى ؟ نجم جواب نداد . خان گفت : بگو ببينم ، تكليف مردم با مثل تو سردار بدكردار چيست ؟ زيرا اطاعت مىكنند ، مىكشى . امان مىخواهند ، مىكشى . مىجنگند ، مىكشى ! نجم جواب نداد ! خان پرسيد : سواد دارى ؟ گفت خير ! گفت قرآن هم نخوانده‌اى ؟ گفت : نه ! گفت فاتحه را مىتوانى بخوانى گفت : نى ! خان رو به اهل مجلس كرده ، گفت : حضرات ! وزير و وكيل شاهى كه داراى اين صفات و مدرك باشد آيا مدارك و انسانيت آن شاه در چه پايه باشد ؟ بعد فرمود ، وجود اين نحس اكبر را از عالم شهود برداريد . نجم كه اين حرف را شنيد ، بناى گريستن را نهاد و عرض كرد كه اى خان ! مرا نكشيد ! نگاه بداريد و هر چه آرزو داريد بفرمائيد من به شاه بنويسم ، بقبولانم . اگر زر مىخواهيد اين غلام دولتمند است ، هر قدر مىفرماييد تقديم خواهد شد ! خان گفت : هر آنچه آرزوى من است ، بعون خدا به شمشير نايل خواهم شد ! و محض سلامتى مسلمانان كشتن ترا مفيدتر از زر مىدانم . بعد اشاره فرمود ، مير غضبان از ديوان خان بيرون برده ، بردار كردند . فاعتبروا . نامهء عبيد خان اوزبك به سلطان سليم به خدمت عالى حضرت ، خلافت منقبت ، سلطنت مآب ، معالى نصاب ، فلك بارگاه ، ستاره سپاه ، سلطان سلاطين جهان و خاقان خواقين زمان ، پادشاه كشور گشاى عدوبند و شاهنشاه ملك آراى ارجمند ، خديو روم و يونان و خداوند خدايگان عالى شأن ، شهريار بحر و برّ و خداوندگار مظفّر ، كهف الغزاة و المسلمين ، قاتل الكفرة و المشركين ، قامع الفجرة و الملحدين ، المؤيّد من عند الله الذى لا إله سواه ، ابو النصر و الفتح سلطان سليم شاه - لازال شموس علائه محروسة عن الكسوف و أقمار بهائه مصونة عن الخسوف و ما برح ألوية عزّه